پرش به محتوا

گشودن درها به سوی آینده‌ای روشن‌تر

تو سرطان را برای لیدیا به خاطره‌ای دور تبدیل کردی. در یک صبح آفتابی در ژوئن ۱۹۹۱، لیدیا لی ۶ ساله سوار بر آمبولانس به سمت فروشگاه رفت...

یکی از لحظات غرورآفرین من

بیمارستان کودکان پاکارد در ابتدا فقط جایی بود که نوزادان سالم خانواده ما در آن به دنیا می‌آمدند. اما همه چیز ۱۵ سال پیش برای ما تغییر کرد، زمانی که یکی از...

مهدکودک، ما داریم میایم

بیمارستان شما با برداشتن موفقیت‌آمیز توموری که از روده به قلب راه داشت، جان نوزاد ۱۳ ماهه ما را نجات داد. دیشب کلاس معارفه مهدکودک داشتیم!…

به لطف تو، دوریس راحت‌تر نفس می‌کشد.

دوریس «دختر رژ لبی» دیاز هیچ‌وقت بدون یک لایه براق برق لب صورتی از خانه بیرون نمی‌رفت. این روش او بیشتر از اینکه حفظ ظاهر باشد، ...

هیچ مانعی برای او وجود ندارد

جرمیا به دنیا آمد، و همسرم از محل کار با من تماس گرفت و گفت: «عزیزم، جرمیا مشکلی دارد.» همان موقع، من کبود شدم. جرمیا...

معجزه زندگی

هیچ‌وقت فکر نمی‌کردم این روز از راه برسد. من توانستم در عروسی پسرم با او برقصم. پسرم، برایان، در ۱۶ سالگی وارد مدرسه‌ی کودکان پاکارد شد...

فرصتی دوباره برای تشکر

حمایت شما، مراقبت از دو نسل از یک خانواده محلی را فراهم کرد. شانون ایوارسون کوچولو وقتی در بیمارستان استنفورد چشم به جهان گشود، به یک قهرمان نیاز داشت...